حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

574

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

برخيزد و نيز هر كه يك روز هرچه دارد بزكات دهد ديگر زكات بر او واجب نباشد . و نيز پنداشته بود هر كه شهيدان را در مقابر قريش زيارت كند و ده روز در آنجا به نماز و روزه سر كند و بنان جو و نمك افطار كند تكليف از او برخيزد و هيچ عبادت ديگر بر او نباشد . حلاج مردى سبك‌دست و شعبده‌باز بود ، وقتى بطب پرداخته بود و از كيميا تجربه - ها داشت ، نيرنگ و حيل نيك ميدانست و عوام را بدان ميفريفت ، آنگاه دعوى خدائى كرد و از حلول سخن گفت و بخداى متعال افترائى بزرگ زد و نوشته‌ها از او يافتند كه حماقت و كلام واژگون و كفر بسيار داشت و نوشته بود : " منم كه قوم نوح را غرق كردم منم كه قوم عاد و ثمود را نابود كردم . " و سخن از اين گونه داشت كه بياران خود ميگفت تو نوحى و تو موسائى و تو محمدى كه ارواح ايشان به تن شما درآمده است . پيروان نادان وى پنداشتند كه گاه حلاج از نظر نهان مىشود و از هوا بسوى ايشان باز ميگردد . به زودى دعوت حلاج رواج گرفت و ببغداد و طالقان و خراسان پيروان بسيار يافت . اهل سنت بيم كردند كه خطر بزرگ شود و او را بكفر و حلوليگرى منتسب داشتند . از او نقل كرده بودند كه هر كه خويش را بطاعت مهذب كند و از لذت و شهوت دور ماند بمقام مقربان درآيد ، آنگاه پيوسته صافى شود و از اينمقام بالاتر رود تا از شائبه انسانيت صفا يابد و چون در او شاپبه بشرى نماند روح خدائى كه در عيسى بن مريم بود در او حلول كند و هرچه اراده كند انجام شود و همه كار او كار خدا باشد . پنداشتند كه وى مدعى اين مقام است . و هم نامه‌ها از او يافتند كه به پيروان خود نوشته بود : " از هوهو خداى خدايان كه بهر صورت جلوه‌گر مىشود بسوى بنده او فلان " و هم از پيروانش نامه‌ها بعنوان او يافتند كه نوشته بود : " اى ذات ذات و نهايت همه مقاصد ، شهادت ميدهيم كه تو در هر زمان به صورتى جلوه ميكنى و بروزگار ما به صورت حسين بن